قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2531
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر احوال حسن صبّاح در طبرستان و خروج اسماعيليه در عراق در اين سال ، كار حسن صبّاح حميرى ، كه از جمله دعاة نزار بن المستنصر باللّه علوى بود و قبل از اين سال در تاريخ چهار صد و هفتاد و پنجم هجرى بر قلعهء الموت « 1 » مستولى گشته بود ، بالا گرفت ؛ چه ، سلطان ملكشاه و خواجه نظام الملك همّت گماشته بودند كه حسن صبّاح را به دست آورده هلاك سازند . و از جمله غرايب امور آنكه لفظ « الموت » به حساب جمّل تاريخ استيلاى حسن صبّاح است بر قلعهء الموت « 2 » . اكنون چون اوّل از طايفهء دعاة نزاريّه ، كه در عراق عجم مردم را به مذهب علويّهء اسماعيليه دعوت مىنمودند ، حسن صبّاح حميرى بود كه از وى آن طايفه به « سيّدنا » تعبير مىكنند و او از جمله دعاة المصطفى لدّين اللّه نزار بن المستنصر باللّه علوى بود و مدّتى مديد جمعى كثير از اولاد او رايت سلطنت در عراق عرب برافراشته خود را از جملهء ملوك طوايف مىدانند ، اگر شمّهاى از احوال حسن صبّاح و معتقدات او بر وجهى كه در كتب اهل سنّت نقل نمودهاند ، ايراد نموده شود ، هرآينه از حليهء مناسبت عارى نخواهد بود . اگرچه نقول مختلف اعتماد را نشايد ؛ چه ، اكثر آن است كه مخالف هرآينه بنابر اعتقادى كه بر بطلان وى دارد از اعتقادات فاسده و مسائل مضحكه آنچه توانند بىاطلاع بر حقيقت احوال ايشان نسبت مىنمايند ؛ چنانچه در جميع كتب معتبرهء اهل سنّت مسألهاى چند نسبت به اثنىعشريّه نمودهاند كه نه در كتب ايشان اثرى از آنهاست و نه علماى آن مذهب را از آن مسائل خبرى ، بلكه در جميع كتب ايشان ، چنين مسطور و مزبور است كه از جملهء آن مسائل ، يكى نسبت كردن نفى كرامات اولياى امّت محمّد است به اعتقاد شيعهء اثنىعشرى و منحصر داشتن ايشان اوليا را در ائمّهء اثنىعشرى ، صلوات اللّه و سلامه ، و حال آنكه هردو اين نسبت از جملهء مفتريات محض است ؛ چه نزد شيعهء اثنىعشرى كرامت اولياى حقّ واقع است ؛ چه ، كرامت عبارت از ظهور امر خارق عادت است از شخصى كه به صلاح و تقوى آراسته باشد ؛ چه اگر از فاسقى يا كافرى امر خارق عادت ظاهر شود آن را استدراج خوانند ؛ چنانچهء كريمهء سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ ، وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ « 3 » بر آن واقف است .
--> ( 1 ) . الموت مخفّف إله آموت ( - إله آموخت ) است ، يعنى : « عقاب آموخت » ؛ چه ، « إله » به لغت ديلمى به معنى عقاب است و علّت آنكه آن را به اين اسم خواندهاند آن است كه يكى از امراى شكار دوست ديلم روزى عقاب خود را در پى شكار سرداد و عقاب بر اين موضع نشست . امير آن موضع را براى بناى قلعهاى بسيار مناسب ديد و آن را به همين سبب راهنمايى عقاب « إله آموت » و « الموت » ناميد . ترجمهء اين لغت به « آشيانهء عقاب » غلط است ؛ - منوچهر ستوده ، قلاع اسماعيليه ، ص 73 ؛ هاجسن ، فرقهء اسماعيليه ، ص 116 . ( 2 ) . م : بر قلعهء رى . ( 3 ) . اندكاندك [ به سوى عذاب ] بكشيمشان ، از آنجا كه ندانند . و بر آن زمان دهم ، بىگمان مكر من استوار است ؛ ( أعراف ، 182 - 183 ) .